حکومت استبدادی

حکومت استبدادی شکلی از حکومت است که قدرت سیاسی در دست یک حاکم خودگمارده قرار دارد. اصطلاح حاکم مستبد یا اتوکرات از واژه یونانی اتوکراسی مشتق شده‌است.الیگارشی (oligarchy) یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسی یا حکومت توسط اکثریت قرار می‌گیرد.

در حکومت استبدادی دامنه اختیارات حاکم و طول دوره حکومت آن‌ها بسیار است و توزیع قدرت عادلانه نیست.

طرف‌داران حکومت استبدادی؛معتقدند که این نوع حکومت امکان انباشت سرمایه، برنامه‌ریزی متمرکز و تصمیم‌گیری قاطع برای رفع موانع راه را برای توسعه فراهم می‌سازد.در حالی که مخالفان این نوع حکومت معتقدند که استبداد باعث احساس بی‌قدرتی سیاسی در بین مردم می‌شود و کارایی و خلاقیت آن‌ها را کاهش می‌دهد.

حکومت استبدادی نباید با توتالیتاریانیسم (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) مساوی پنداشته شود.

حکومت دیکتاتوری

دیکتاتوری یا خودکامگی نوعی قدرت مداری است که برخی از ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

  • در کار نبودن هیچ قانون و یا سنتی که کردار فرمانروا (یا فرمانروایان) را محدود کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر پا بگذارد.
  • به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.
  • نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.
  • به‌کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.
  • فرمان‌برداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.
  • انحصار قدرت در دست یک نفر.
  • به‌کار بردن ترور به‌عنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.

برخی از این ویژگی‌ها همگانی‌ترند؛ چنانکه می‌توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، به‌زور به‌دست‌آوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.

حکومت پادشاهی

پادشاهی یا سلطنت (به انگلیسی: Monarchy) شکلی‌است از نظام حکومتی که در آن فردی به عنوان رئیس کشور به نام پادشاه یا ملکه دارد. این عنوان معنای خاص نمادی دارد. هگل ایران‌زمین را نخستین دولت شاهنشاهی می‌نامد. [۱]

ارسطو دژسالاری (تیرانی) را صورت فاسد «فرمانروایی یک نفره» می‌شمرد. مشروعیت پادشاه با توجه به معنای خاص دینی و نمادی مقامش ممکن است منزلت «پدر» ملت را به او بدهد.

کشورهایی که گونه‌هایی از نظام سلطنتی در در آن‌ها برقرار است.

امروزه اشکال جدیدی نسبت به شکل فرمانروایی بی مهار سلطنت مطلقه به صورت سلطنت مشروطه به معنای حکومتی که در آن رئیس کشور پادشاه است، اما پادشاهی که در عین داشتن نقش‌های مهم رسمی و تشریفاتی، تنها در موارد محدود و معین نقشی در حکومت دارد. در بسیاری از حکومت‌های مشروطه مجلس نقش اصلی در نظارت امور را دارد و نخست وزیر که با تایید پادشاه انتخاب می‌شود، امور اجرایی و تصمیمات اصلی را اخذ می‌کند. شکل خاص این نوع حکومت را در بریتانیای کبیر می‌توان دید که سلطنت نقش نسبتاً تشریفاتی در ادارهٔ امور دارد.

معمولاً جانشینی ارثی را صفت ویژهٔ نظام پادشاهی می‌دانند، اما پادشاه ممکن است انتخابی باشد یا روا باشد که شاه جانشین خود را آزادانه تعیین کند یا با فال زنی یا قرعه شاه را انتخاب کنند.

کلمه شاهنشاهی در بسیاری از زبان‌های دیگر به طور خاص به معنی سلطنت در ایران است.

حکومت های دموکراسی

دموکراسی چیست

دموکراسی از واژه یونانی “demos” به معنای مردم گرفته شده است. در دموکراسی ها، این مردم هستند که روی دولت و قانونگذاران قدرت و حاکمیت دارند.

گرچه بین دموکراسی های مختلف در دنیا تفاوت های کوچکی وجود دارد اما اصول و قواعدی دموکراسی را از دیگر دولت ها متمایز می کند.

دموکراسی دولتی است که در آن قدرت و مسئولیت کشور به صورت مستقیم یا از طریق نمایندگان منتخب آنها، برعهده کلیه شهروندان می باشد.

· دموکراسی گروهی از اصول و قواعد است که آزادی انسان را حفظ می کند؛ دموکراسی نهادینه کردن آزادی است.

· در دموکراسی، اصل حاکمیت اکثریت حکمفرما است که در کنار آن حقوق فردی و اقلیت هم مد نظر قرار داده می شود. کلیه دموکراسی ها، ضمن احترام به اراده اکثریت، از حقوق اساسی افراد و گروه های اقلیت هم دفاع می کند.

· دموکراسی برعلیه دولت مرکزی قدرتمند و دولت های غیرمتمرکز به سطوح محلی مقابله می کند و بر این عقیده است که دولت محلی باید تا حد امکان در دسترس مردم بوده و پاسخگوی آنها باشد.

· دموکراسی ها بر این عقیده هستند که یکی از عملکردهای اصلی آنها حفظ حقوق ابتدایی مردم مانند آزادی بیان و مذهب، حق مساوی بهره مندی از قانون، و فرصت شرکت کامل در کلیه فعالیت های سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی جامعه می باشد.

· در دموکراسی ها، انتخابات آزاد و عادلانه برای همه شهروندان برگذار می شود. در انتخابات دموکراسی امکان تقلب دیکتاتور یا یک حزب خاص وجود ندارد و رقابت کاملاً قانونی و عادلانه است.

· دموکراسی دولت را تحت کنترل قانون درمی آورد و تضمین میکند که کلیه شهروندان به میزان مساوی از حمایت قانون بهره مند شوند و حقوق آنها در دستگاه قانونی کشور حفظ شود.

· دموکراسی ها متفاوت هستند و نشانگر زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر کشور می باشند. اصول کلی در همه آنها یکسان است اما قواعد متفاوتی دارند.

· شهروندان در دموکراسی نه تنها از حقوق برخوردارند بلکه مسئولیت شرکت در دستگاه سیاسی را نیز برعهده دارند که درمقابل از حقوق و آزادی های آنها دفاع می کند.

· جوامع دموکراتیک به ارزش های تحمل، تعاون و توافق متعهد هستند. دموکراسی بر این عقیده است که رسیدن به رضایت همگانی نیازمند مصالحه و توافق است که همیشه قابل حصول نیست.

مفهوم دموكراسی بسیار پیچیده تر از آن است كه تصور می شود؛ زیرا منظوری كه گویندگان و نویسندگان از به كاربردن آن داشته اند و دارند، متناسب با مقتضیات زمان و شرایط هر عصر متفاوت بوده است.

دموکراسی چون بسیاری دیگر از مفاهیم، تعریفی پیچیده دارد، بنابراین، تعریف هر کس از دموکراسی می تواند نوع نگرش او را آشکار سازد؛ «لیپست »در مورد دموکراسی معتقد است: «تعریف مفهوم پیچیده ای چون دموکراسی ناگزیر مبنایی فرهنگی دارد؛ بدیهی است که نگرش یک طرفدار اتحادیه کارگری در اروپای مرکزی با نگرش یک دهقان اهل جنوب صحرای آفریقا، که درآمدی بخور و نمیر دارد، فرق می کند. این تعاریف به تاریخ هم وابسته اند؛ مثلاً، شهروندان کشورهایی که پس از 1945 از دل استعمار برآمده اند تصور و شناختی از دموکراسی دارند که با تصور و شناخت شهروندان کشورهای قدیمی فرق می کند و تعریف هر شخص از دموکراسی از عوامل متعدد دیگری نیز تأثیر می پذیرد«.

دموكراسی از واژه یونانی دموس ( یعنی خلق ، مردم) و كراتوس ( یعنی حاكمیت، قدرت) مشتق است. دموكراسی یكی از انواع حاكمیت بوده و وجه مشخص آن اعلام رسمی اصل تبعیت اقلیت از اكثریت و به رسمیت شناختن آزادی و حقوق مساوی افراد و شهروندان است
دموکراسی از زمانی که پریکلس ، آن را «حكومت مردم» تعریف كرد، تا امروز كه در مجامع مختلف نظریه پردازی غرب به ویژه امریكا، تحكیم و گسترش آن كار اساسی و تخصصی دولت معرفی می شود، تحولات زیادی داشته است.

دموکراسی را نمیتوان جدا از شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی بررسی کرد،باید وضع واقعی و عملی جامعه را در نظر داشت. در واقع هر دموکراسی به مثابه شکلی از سازمان سیاسی اجتماع، در تحلیل آخرین به شیوه تولید معینی خدمت می کند و توسط آن تعیین میشود.

مضمون و شكل دموكراسی در طول تاریخ تكامل حاصل كرده و همواره و كاملا وابسته به فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی مربوطه بوده است.

حکومت اکثریت، حقوق اقلیت

در ظاهر اصل حکومت اکثریت و حفظ حقوق فردی و گروه های اقلیت به نظر متناقض می آید. اما درواقع، این اصول دو ستون نگه دارنده دولت دموکراتیک هستند.

حکومت اکثریت راهی است برای تشکیل دولت و تصمیم گیری برای مسائل عمومی نه راه جدید ستمگری. همانطور که هیچ گروه خودگمارده ای حق ستم بر دیگران را ندراد، پس هیچ اکثریتی هم، حتی در دموکراسی، نباید حقوق و آزادی های ابتدایی گروه های اقلیت را از بین ببرد.

· اقلیت ها—چه به خاطر تاریخچه قومی آنها باشد، چه عقاید مذهبی، محل جغرافیایی، سطح درآمد یا بازنده های انتخابات—باید از حقوق ابتدایی انسانی بهره مند باشند و هیچ اکثریتی، چه منتخب باشد چه نباشد، حق تعدی به آنها را ندارد.

· اقلیت ها باید اعتماد کنند که دولت از حقوق و هویت فردی آنها حمایت می کند. در چنین شرایطی این گروه ها می توانند در نهادهای دموکراتی کشورشان شرکت کنند.

· آزادی بیان، آزادی مذهب و عقیده، حمایت و بهره مندی یکسان از قانون، و حق شرکت کامل در فعالیت های اجتماعی کشور یکی از حقوق ابتدایی انسان است که هر دموکراسی ملزم به حفظ آنهاست.

· دموکراسی می داند که حفظ حقوق اقلیت ها برای حمایت از هویت فرهنگی، فعالیت های اجتماعی، وجدان فردی و فعالیت های مذهبی یکی از کارهای اولیه آنهاست.

· پذیرش گروه های قومی و فرهنگی که برای اکثریت عجیب به نظر می رسند، می تواند نشانگر یکی از بزرگترین چالش های هر دولت دموکراتیک باشد. اما دموکراسی ها تشخیص می دهند که تفاوت می تواند سرمایه ای بسیار باارزش باشد. آنها با این تفاوت ها در هویت، فرهنگ و ارزش ها بعنوان چالشی که می تواند باعث تقویت و ارتقاء آنها باشد رفتار می کنند نه بعنوان یک تهدید.

· هیچ پاسخ روشنی برای چگونگی برطرف شدن تفاوت عقیده و ارزش گروه های مختلف اقلیت در دموکراسی وجود ندارد. فقط از طریق تحمل، بحث، و میل به مصالحه است که جوامع آزاد به توافق دست پیدا می کنند.

پس دموکراسی چیسـت ؟

آیا دموکراسی حکومت مردم است؟

یا دموکراسی حکومت نمایندکان مرد م است؟

یا دموکراسی قضاوت مردم است؟

«کارل پاپر» فیلسوف معاصر میگوید دموکراسی هرگزحکومت مردم نبوده، و نه میتواند باشد، و نه بایستی که باشد. این خطرناک است به مردم و به ویژه به کودکان بیاموزیم که دموکراسی به معنی حکومت مردم است، یعنی حکومت عموم، که حقیقت ندارد، و وقتی فرد از واقعیت مساله آگاه شود، احساس میکند فریب خورده است، و این احساس میتواند حتی به تروریسم بیانجامد. (1)

ولی من با قسمت اخیر عقیده آقای «کارل پاپر» فیلسوف معاصر هم عقیده نیستم . اگر قرار باشد که درک واقعیت ها در مراحل بعدی زندگی ، انسانها را سرشکسته ساخته و بطرف تروریزم سوق دهد. پس نفوس تروریست ها از غیر تروریست ها زیاد تر خواهد بود. زیرا خود ما،جهان پیرامون ما خلاصه زمان و مکان ، شرایط و امکانات و واقعیت ها همه و همه د رحال تغییر و دگرکونی هستند .انسان متکامل به کسی میشود گفت که همواره در مسیر تغییر و تکامل ، دگر شدن و نوشدن در حرکت باشد.این دقیق است که دموکراسی هرگزحکومت مردم نبوده، و نه میتواند باشد، و نه بایستی که باشد. زیرا مردم یک مفهوم عام است .اگر دموکراسی حکومت مردم است، آیا در حدود یک ملیارد هندوستانی در هندوستان بر اریکه قدرت هستند؟ واین یک ملیارد بر کدام حد اقل یک ملیارد دیگر حکومت میکنند؟ و آیا مردمی که حکومت راانتخاب میکنند قادر به انجام تصمیم گیری درباره مسائل بغرنج نظیر سیاست اتمی یا طرح دراز مدت فضائی ویا ایجاد شبکه های گسترده وپر خرچ استخباراتی و امثالهم هستند؟ بصورت قطع خیر. پس دموکراسی حکومت مردم نبوده بلکه حکومت نماینده گان بخشی مردم میباشد. آنهم نه حکومت نماینده گان همه ای مردم ، زیرا کاندیدانی که به نماینده گی از برخی مردم جامعه با اجندای خاصی وارد کار زار شده بودند و نتوانسته اند در انتخابات برنده شوند ؛ در حکومت حضور ندارند. بنابران نماینده گان عده ای از مردم در حکومت اشتراک ندارند .

در واقع دموکراسی یعنی حکومت قانون و اجتناب از استبداد، اما حکومت قانون بدون نهادهای قضاوت مردم دموکراسی نیست.بطور مثال با وجودآنکه هیتلر با رأی دموکراتیک اکثریت بقدرت رسید، اما از لحظه ای که مهمترین نهاد قضاوت مردم در آلمان، یعنی رایشتاگ را بست، به دموکراسی آلمان پایان داد.
مردم معمولآ نتائج بغرنج ترین سیاست ها را پس از مدتی می بینند، و در سیستمی که نهادهای قضاوت مردم قدرت دارد، در انتخاب بعدی، آن سیاست ها ومسولین آنان، میتوانند دوباره انتخاب ویا رد شوند.

در واقع قضاوت مردم در هر سه عرصه مقننه، مجریه، و قضائیه، معنا وحقیقت دموکراسی است، که از انتخابات نمایندگان مجلس و رئیس جمهور گرفته تا انتخاب قضات و شرکت در هیئت های انتخابات و قضاوت را شامل میشود. قضاوت مداوم مردم در سطوح مختلف است که ستون اصلی همه دموکراسی های مدرن بوده است، و قانون اساسی دموکراتیک بایستی اساسات وجزئیات آزادی نهادهای قضاوت مردم را معیین ،نهادینه و پشتیبانی کند.

با وجود این همه اختلاف در ارایه تعریف، می توانیم ویژگی های اصلی و ممیز نظام های دموکراتیک را از نظام های غیر دموکراتیک بازشناسیم، در این رابطه سه ویژگی را میتوان مشخص کرد:

1. رقابت آزاد برسراحراز سمتها، مقامها ویا کرسی های انتخابی(پارلمان و شورا ها از جمله شورای محل و....)

2. برگذاری انتخابات منصفانه، بدون استفاده از زور یا اجبار و بی آنکه هیچ گروهی در جامعه حذف یا محروم شود؛ که در دوره های مشخص، برای تصدی سمتها یا مقامها، برگزار می شود.

3. موجودیت آزادی های مدنی و سیاسی تا صحت و انسجام مشارکت و رقابت سیاسی تضمین شود


در چند دهه اخیر در غرب در فراسوی دموکراسی پارلمانی، دموکراسی مشارکتی رشد کرده است. یکی از برجسته این تحولات اینیشتیو بالوت ballot initiatives است، به این معتا که با جمع آوری تعداد معینی امضا میتوان مثلا قانون جدیدی را به رای گذاشت. در نتیجه غیر از روش پارلمانی، این طریق دومی برای قانون گذاری برای یک ایالت یا یک کشور است. رشد کامپیوتر و اینترنت امکان توسعه دموکراسی مشارکتی را با شتاب زیادی افزایش میدهد. ، فدرالیسم ساختار دیگری است که در شرایط مناسب، به رشد کنترل و توازن قوا و در نتیجه به گسترش دموکراسی در کشور یاری خواهد رساند.

دموکراسی فلسفه یا ایدیالوژی است و یا یک امر سیاسی ؟

1) دموكراسی به مثابه فلسفه یا ایدیولوژی:

دموكراسی به مثابه فلسفه یا ایدیولوژی حامل آموزه های لیبرالیسم است كه به آن دموكراسی حداكثری نیز می گویند و بر سه اصل استوار است:

هومانیسیم یا فرد گرایی

آزادی

برابری

بربنیاد این فلسفه سیاسی جدید،اصل و غایت همه هستی، انسان است و آنچه اصالت دارد اراده انسان است و فقط با عقل و علم ،سعادت انسان تأمین می شود.
کارل ریموند پویر معتقد است ، انسان نقاد و آزاد از هرگونه قید آسمانی در حیات؛ انسانی كه برای اداره زندگی جمعی، جز فردگرایی و سود انگاری مصلحت دیگری را نمی نگرد و به منابع مشروعیت فراانسانی بی اعتناست،موضوع بحث دموکراسی است. نهادهای اجتماعی نیز تنها در خدمت به فرد معنا می یابند. از این منظر انسان در همه فعالیت های خویش، چه به او مربوط باشد و چه نباشد، همیشه باید به عنوان غایت در نظر گرفته شود. از همین روی به نظر كانت، پدر مدرنیته، همه اشیاء دارای قیمت هستند و این تنها انسان است كه دارای حرمت و منزلت است. كانت در این باره می گوید: «چنان رفتار كن كه بشریت را، چه در شخص خود و چه در هركس دیگر، همواره به مثابه غایتی به شمار آوری و نه هرگز فقط به مثابه وسیله ای».(2)
كارل ریموند پوپر نیز با اشاره به همین جمله كانت چنین نتیجه گیری كرده كه اصالت فرد، توأم با دیگرخواهی، به صورت شالوده تمدن غرب در آمد و هسته مركزی تمام نظرات اخلاقی برآمده از تمدن غرب شد.(3) دیگرخواهی در این جا ناظر به تنها قید مكتب اصالت فرد است كه تصریح می كند فقط مزاحم حقوق دیگران مباش. نكته مهم این كه فردیت دموكراتیك، فردیتی خود محور نیست.
یكی دیگر از اصول اساسی دموكراسیِ به مثابه فلسفه، اصل «برابری» است. برابری در اصل به این معنی است كه همه انسان ها، به حكم انسانیت خود، برابرند و بر یكدیگر برتری ندارند.ولی از لحاظ سیاسی، اصالت برابری به این معنی است كه شهروندان در نزد قانون و از لحاظ حقوق و آزادی ها با هم برابرند. در دموكراسی، شهروندان دست كم باید از لحاظ حقوقی با هم برابر باشند. برابری در دموكراسی، برابری در فرصت هاست نه لزوماً در دستاوردها. كسانی كه به طور برابر تحت حمایت قانون باشند می توانند از فرصت هایی كه نظام اجتماعی و سیاسی فراهم می آورد بهره گیرند و به مشاركت و رقابت در زندگی سیاسی بپردازند. به عبارت دیگر برابری، مستلزم عدم تبعیض بین افراد از هر نوع، به ویژه از لحاظ نژاد، قومیت، جنسیت، مذهب و عقیده سیاسی، است.(4)
اصل مهم دیگر در دموكراسی، اصل «آزادی» است. آزادی در دموكراسیِ فلسفی همان معنایی را به ذهن متبلور می سازد كه لیبرالیسم منادی آن است؛ یعنی آزادی انسان از تقدیس و مقدسات. نتیجه آن كه هومانیسم و فردگرایی، برابری و آزادی سه ضلع مثلث دموكراسی به مثابه فلسفه یا ایدئولوژی است.(5)

2) دموكرسی به مثابه امری سیاسی


دموكراسی به مثابه امری سیاسی، حامل آموزه هایی است كه بیشتر با معنای مرسوم و جاری از دموكراسی سازگار است. در این معنا دموكراسی شیوه ای عقلانی، تجربه شده، مفید و مؤثر در زندگی جمعی است كه مبتنی بر اصل «رضایت» و «اكثریت» است و همواره در حوزه رابطه دولت بخصوص حکومت و ملت مطرح می شود. به بیان دیگر رایج ترین منظوراز دموكراسی همان دموكراسی سیاسی است كه عمده ترین مبانی و اصول آن عبارتند از:

آزادی (آزادی بیان، مطبوعات، احزاب و تجمعات)؛

انتخابات آزاد؛

قانونیت؛

تفكیك قواءسه گانه(قانون گذار؛ اجرایی و قضایی)

مشاركت؛

هرگاه پنچ اصل بالا در حیات سیاسی شهروندان یک جامعه عملآ وجود داشته باشد میتوان ازموجودیت دموکراسی در آن جامعه حرف زد .به بیان دیگر جوامع فاقد نهاد های آزاد قضاوت مردم هرگز نمیتوانند سخن از دموکراسی بزنند؛ اگر ادعای هم بکنند دروغی بیش نیست.
برخی از متفكران، دموكراسی را امكان نصب، نقد و عزل مسالمت آمیز (بدون خصومت و خون ریزی) حاكمان تعریف كرده اند. این تعریف، تعریف واضحی است، که در این تعریف هم پنج عنصر مذكورپوشش یافته است. در این رویكرد سیاسی به دموكراسی، جابه جایی مسالمت آمیز قدرت و محدود شدن قدرت به خواست و اراده و مصالح عامه مطرح است، نه تعریف كلیشه ای و انتزاعی آبراهام لینكلن كه دموكراسی را «حكومت مردم بر مردم توسط مردم» می دانست؛ زیرا این تعریف در تاریخ تنها در یونان باستان و دموكراسی مستقیم آتنی معنا داشت و با جغرافیای سیاسی امروزی سازگار نیست و امكان تحقق آن وجود ندارد . امروز هرگاه از دموكراسی سخن می گوییم، آموزه های زیادی خودنمایی می كند؛ آموزه هایی از قبیل: قدرت محدود و مقید حاكمان، میعادی بودن قدرت مداری، انتخابات آزاد، آزادی های اجتماعی، تفكیك قوا وتامین استقلالیت قوه قضائیه ، قانون مداری .(6)

منابع

آناتومی جامعه : مقدمه ای بر جامعه شناسی کار بردی،فرامرز رفیع پور،تهران انتشارات کاوه 1377

آشوری، داریوش. دانشنامه سیاسی (فرهنگ واصطلاحات و مکتب‌های سیاسی). انتشارات مروارید. تهران.

طباطبایی، جواد. تأملی دربارهٔ ایران، جلد نخست، دیباچه‌ای بر نظریهٔ انحطاط ایران. نشر نگاه معاصر. تهران. چاپ پنجم. ۱۳۸۵ .

شابک ۹۶۴- ۹۳۵۷۹-۱-۲

کارل پاپر، درس های این قرن، 1977

بهرام محبی، قانون آزادی، حكومت جمهوری و صلح جاودان (نگاهی به فلسفه سیاسی ایمانوئل كانت)، سایت اینترنتی ایران امروز به نشانی IRANEMROOZ.DE ، مورخ 8/8/82.

كارل پوپر، جامعه باز و دشمنان آن، ترجمه عزت الله فولادوند (تهران، خوارزمی 1364ـ 1369).

رامین جهانبگلو، تفاوت و تساهل، (تهران، مركز، 1380).

حسین بشیریه، درس های دموكراسی برای همه (مبانی علم سیاست)، (تهران: مؤسسه پژوهشی نگاه معاصر، 1380)، ص 33 و ص 34.

امیر دبیری، دموکراسی ازنظرکارلپویر، روزنامه همشهری8/11/82.