گوشه ایی از وضعیت ایرانیان در زمان ورود اعراب
 
    گوشه ایی از وضعیت ایرانیان در زمان ورود اعراب

مری بویس



 


حتی پیش از به تخت نشستن یزدگرد سوم ، هم عرب های مسلمان ، به سبب تنگدستی و حمیت دینی ، یورش به سرزمین های ثروتمند ِ هم مرز با سرزمین بیابانی خویش را آغاز کرده بودند.



آنان به سال ??? میلادی به استان سوریه از سرزمین های روم شرقی تاختند و اندکی بعد هم با گذشتن از میانرودان ، در قادسیه با سپاه شاهنشاهی ایران رویارو شدند : نبردی سخت همراه با بخت برگشتگی [برای ایرانیان] چند روزی ادامه یافت و سرانجام عرب ها پیروز شدند و توانستند تیسفون ، پایتخت افسانه ای ساسانیان را تصرف کنند. با دو نبرد سخت دیگر راه آنان به درون فلات ایران گشوده شد و مقاومت شاهنشاهی ساسانیان در هم شکست. یزدگرد چند سالی ، در برابر پیشروی تدریجی سپاه عرب ، از مکانی به مکانی دیگر عقب می نشست و در این میان استان و شهر ها نیز هر یک به تنهایی جنگیدند ، فتح شدند ، باز شورش کردند ، باری دیگر به شدت سرکوب شدند و سرانجام تن به تسلیم دادند. تا زمانی که یزدگرد به سال ??? میلادی در مرو ، نقطه ای دور در شمال شرقی ، کشته شد ، عرب ها بر اغلب نقاط ایران دست یافته بودند ; گو این که در نواحی دورتر ، تا آغاز سده هشتم میلادی ، نبرد همچنان ادامه داشت.


  


نمونه ای از اعراب - اوائل دوره اسلام                       نمونه ای از سرباز دوره ساسانی     



درباره ی این فتح که با فتح اسکندر کاملا تفاوت داشت ، در آیه ی ?? از سوره توبه ی قرآن (کتاب مقدس مسلمانان) چنین آمده است: "با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده اند ، بر خود حرام نمی کنند و دین حق را نمی پذیرند ، بجنگید تا آنگاه که به دست خود و در عین مذلت ، جزیه بدهند." مقصود پیامبر اسلام از "اهل کتاب" یا "اهل ذمه" یهودیان ، مسیحیان و صابئیانی بوده که در میان عرب ها وجود داشته اند. سپاه اسلام سه راه پیش روی آنها گذاشت : مرگ ، اسلام ، پرداخت جزیه. برای دیگر کافران تنها دو راه وجود داشت : مرگ یا اسلام ; ولی به سبب شمار پاکدینان با زرتشتیان نیز به عنوان اهل ذمه رفتار شد. بنابراین زمانی که کشتار ، برده گیری ، تاراج و ویرانگری هایش غلبه پایان یافت ، به طوری که قرارداد زیر نشان می دهد ، توافقات محلی انجام گرفت : " [فرمانده سپاه عرب] پانصد هزار درهم از مردم ری و قومس گرفت تا انان را نکشد ، به اسارت نبرد ، آتشکده هایشان را ویران نکند و این که آنان هم همان خراج مردم نهاوند را بدهند " ( II.4بلاذری?) . عرب ها همان نظام مالیاتی ساسانی ِ همرا با مالیات بر اراضی و مالیات سرانه (موسوم به جزیه) را اخذ کردند و این دومی بود که مالیات خاص کافران به شمار می آمد و وسایل تحقیر آنان را فراهم می آورد. " در یک راهنمایی شرح وظایف عمال حکومتی گردآوری مالیات سرانه ، چنین آمده است که : ذمی باید به هنگام پرداخت بایستد و مامور دریافت کننده بنشیند. هنگام پرداخت [جزیه] ذمی باید احساس کند که فردی پست تر است ... وی روی زمین معین ، شخصا به سراغ امیری می رود که برای دریافت جزیه گماشته شده است . امیر بر تختی بلند می نشیند. ذمی در برابر او پدیدار می شود و جزیه اش را بر کف دستانش گرفته تقدیم می کند. امیر در حالی آن را بر می دارد که دستانش در بالا و دستان ذمی در زیر است. سپس امیر یک پس گردنی به او میزند و کسی که در برابر امیر [به خدمت] ایستاده ، او (ذمی) را با خشونت بیرون می کند ... همه ی مردم اجازه داشتند این نمایش را ببینند " (?Tritton 227)


شماری از قوانین و محدودیت های حاکم بر زندگی اهل ذمه ، به تدریج و برای تاکید بر جایگاه کاملا پست آن ها به وجود آمدند. ولی در دوران خلفای راشدین ، اگر اهل ذمه مالیات هایشان را می می پرداختند و مطابق با قوانین رفتار می کردند ، اغلب آنان را تا حد زیادی به حال خود وامی گذاشتند. بدین سان ابوبکر چنین سفارش کرده بود : "اگر ولایتی یا قومی به دستتان افتاد ، با انان پیمان ببندید و پیمانتان را حفظ کنید.بگذارید آنان بر قوانین و رسوم دیرین خود باشند ; و خراج را چنان از انان بگیرید که میان خود قرار گذاشته اید. آنان را به دین خود و در سرزمین خود وانهید" (ibid? 137). فقها نیز می گفتند که چون فقط مسلمان می تواند کاملا اخلاقی باشد ، کافران را باید به نادرستی های خودشان وانهاد مادام که این نادرستی ها اربابان آن ها را نیازارد. هر یک از اقلیت ها بایستی  نمایندگانی می داشتند که ماموران مسلمان با انان طرف باشند ; و در کشور بسیار بزرگی چون ایران هم می بایستی چنین رهبران محلی ای زیاد بوده باشند. در مورد زرتشتیان ، به نظر می رسد که ساسانیان کارشان را خوب انجام داده بودند و در دوره ی اسلامی هم همان نظام رهبری واحد ِ مستقر در پارس ادامه یافت. بدین سان در روزگار خلفای اخیر عنوان "پیشوای بهدینان" وجود داشت که ظاهرا عرب ها آن را "امام مجوسان یا (به صورت تحقیر آمیز) "گبرکان" می گفتند . (گبر احتمالا به معنای کافر و بی دین می باشد)